X
تبلیغات
خدا

خدایا


 

نوشته شده توسط علیرضا در شنبه دهم تیر 1391 ساعت 0:32 موضوع | لینک ثابت


ولادت امام حسین مبارک....

ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین(ع)

 


 

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه دوم تیر 1391 ساعت 20:52 موضوع | لینک ثابت


انواع دین و مذهب....

 

در طول تاریخ دینهای گوناگونی در میان مردم رواج داشته است یا به عبارت

دیگر بشر برای خود معبودهای گوناگون دینی ساخته است. تا آنجا که به

شمار روحها خدا و اشیا پرستیدنی وجود داشته و شمار خدایان از اندازه

بیرون شده است...


 

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سی ام خرداد 1391 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت


خدای مهربان....

 

خدای مهربان

گفتم: خسته ام….

گفتی: لا تقنطوا من رحمة الله…از رحمت خدا ناامید نشوید(زمر/۵۳)

گفتم:هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره…

گفتی: ان الله بین المرء و قلبه…خدا حائل است میان انسان و قلبش(انفال/

۲۶)

گفتم: هیچ کسی رو ندارم…

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید…ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم

(ق/۱۶)

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی…

گفتی: فاذکرونی، اذکرکم…منو یاد کنید تا یاد شما باشم(بقره/۱۵۲)

 


 

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


وقتي خدا زن را افريد...

 

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این

مخلوق می کنید؟

خداوند فرمود:

آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او  بکار ببرم 

اطلاع دارید

او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست

قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی.

 او آنها را باید برای تولید انواع غذاها

بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش

را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب

 شکسته بگشاید.

 

pino2005b-longday.jpg

 

 او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد.

فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.

”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“

و آیا این یک مدل استاندارد است؟

”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن”.

 خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.

  

وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.

فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.

 اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“

خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام.

نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.

 

فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.

فرشته گونه های زن را لمس کرد

” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما  مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“

”او چکه نمی کند.... این اشک است“ خداوند گفته فرشته اصلاح کرد.

فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“

 

23278547534337.gif

 

و خداوند فرمود:

 

”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل

رنجها و غرور اش است.“

این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه

چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“

 

آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند.

او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد.

او شادی، عشق و  اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ

کشیدن دارد.

او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، گریه می کند وقتی که

خوشحال است و می خندد وقتی که ترسیده است.

او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.

وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی

کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان

حالش را نزد پزشک می برد.

عشق او مطلق و بدون قید و شرط است.

وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند.  و از اینکه دوستانش

روزگار خوشی دارند خوشحال می شود.

او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.

وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.

ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.

او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.

  

او فقط یک اشکال دارد.

 

فراموش می کند که او چه ارزشی دارد...!!

 


 

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه نوزدهم خرداد 1391 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت


داستان خدا و گنجشك

                                 داستان خدا و گنجشك
 

داستان خدا و گنجشك

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.


 

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه نوزدهم خرداد 1391 ساعت 15:49 موضوع | لینک ثابت


خدا رو دوست دارم ....

 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه


 

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت


بکی یا الله......

 

خدا تنها روزنه امیدی است ،که هیچگاه بسته نمی شود ؛

تنها کسی است که با دهان بسته ،میتوان صدایش کرد...

تنها همدمی است که میتوان با پای شکسته سراغش رفت ؛

تنها مونسی است که میشود با دست به گردن آویخته نیز ،

بسویش دست دراز کرد ...

تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر برمیداردو بیشتر خریدار است ...

 دلهای شکسته را دوست دارد و برای ترمیمش از هیچ کمکی دریغ نمی کند...

او تنها کسی است که وقتی همه رفتند ،میماند ...

و وقتی همه پشت کردند ،آغوش مهربانی می گشاید...

پس بیایید از ته دل بگوییم ...*** بکی یا الله ***

همیشه در پناه خداوند باشید...

مــــــــــــــــــــــــــــــونس



 

نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه هشتم خرداد 1391 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت


حل مشکلات...

 

 

عکس های ماه محرم و روز عاشورا

 

 


 

نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه هشتم خرداد 1391 ساعت 0:30 موضوع | لینک ثابت


خدایا....

خدا

 

خدا

فراموش شده ترین حقیقت هستی !!!


صداش کن

صدا کردنش سواد و مدرک و پول و این چیزا رو نمی خواد

یه دل شکسته می خواد

یه توجه کوچیک به اونی که همه چیزت از اونه

صداش کن ... تو دلت .... با زبونت ...با عملت


 

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه هفتم خرداد 1391 ساعت 23:34 موضوع | لینک ثابت